تبليغاتX
راه سبز اميد جذابیت های روز
خیزید ز بیدادگران داد بگیرید

                              وزدادستانی جهان یاد بگیرید

دردادستانی ره ورسم ارنشناسید

                              در مدرسه این درس زاستاد بگیرید

ازتیشه واز کوه گران یاد بیارید

                              سرمشق دراین کار زفرهادبگیرید 

فاسدشده خون دربدن عارف عامی

                              دستورحکیمانه زفصاد بگیرید

آزادی ماتا نشود یکسره پامال

                             در دست زکین دشنه پولاد بگیرید

 

+ نوشته شده توسط امیر در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 و ساعت 8:37 |

بر شاخسار شكسته

بر سينه ماسه هاي روان

بردل باد هاي وزان

بر روي برف هاي بهاري

بر اين دل شكسته

برخون ريخته نوشتند

كين دولت كودتا

جاويد بادا.

دولت كودتا

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 22:10 |

كوروش

به کوروش چه خواهيم گفت؟ ... اگر سر بر آرد ز خاک 

                     اگر باز پرسد ز ما  ...  چه شد خاک ایران پاک                                        
چه شد ملک ايران زمين ...  کجايند مردان اين سرزمين

در ايران زمين شاه ظالم کجاست ... هوا خواه آزادگي کجاست

پس چرا بي صداست ... چرا خامش و غم پرستيد، هاي
 
چرا اينچنين زار و گريان شديد ... چه شد عِرق ميهن پرستي 

 چه شد غيرت و شور و مستي ... چرا جشنهامان شد عزا

در آتشکده نيست بانگ دعا ... چرا حال ايران زمين نا خوش است

چرا دشمنش اينچنين سر کش است ... چرا بوي آزادگي نيست، واي

بگو دشمن ميهنم کيست، هاي ... که تا غيرتم باز جوش آورد 

ز گورم صداي خروش آورد 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه دهم مهر 1388 و ساعت 17:49 |
انجانب ازتمام مخالفان،موافقان وبیتفاوتان نسبت به این دولت ازشمادرخاست دارم:

 

صبح،ظهر وشب بعد از هر وعده غذا

 

باخریدیک عددچی توز از رئیس جمهور خود حمایت کنیم.

 

                                                                             

                                                                                     ستاد جم آوری کمک های مردمی

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه نهم مهر 1388 و ساعت 14:32 |
دستاوردهای بزرگ انقلاب:

۱ـ فرزند بهشتی را که به زندان انداختند.

۲ـ فرزندان مطهری که به ستوه امده اند.

۳ـ خواهر و همسر باکری ها کجایند؟

۴ـ با دختر طالقانی چه کردند؟

۵ـ خواهر رجایی چه میگوید؟

۶ـ نخست وزیر امام را هم که به سیا مرتبط کردند.

۷ـ احوال کروبی هم که نا گفته پیداست.

۸ـ هاشمی را هم که منافق میخوانند.

۹ـ به خاتمی هم که میگویند دست نشانده ی آمریکا.

۱۰ـ سهام مخابرات را هم که تقدیم سپاه میکنند.

 ...

 

+ نوشته شده توسط امیر در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 13:33 |

عضويت در بسيج

قابل توجه جوانان بيكار:

اگر از تنهايي رنج مي بريد .

اگر مشكل جنسي داريد .

اگر مشكل رواني داريد .

اگر عشق لات بازي داريد ولي زورتان به كسي نمي رسد .

اگر از نظافت بيزاريد .

اگر پول ندارید تیغ بخرید.


اگر چند ساله كنكور مي دهيد ولي دانشگاه قبول نمي شويد.

همه و همه با سهميه بسيجي امكانپذيره......

امروز ثبت نام كنيد، فردا تجاوز كنيد ( انتخاب با شماست )

 

 برگرفته از وبلاگ تهران امروز  

+ نوشته شده توسط امیر در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 15:13 |
سلام دوستان عزیز.

برای پیوستن به زنجیره اینترنت سبز بروی لینک زیرکلیک کنید.

 

سبزها ایستاده اند

 

با عضویت در این سایت با هم و همصدا با هم فریاد آزادی را سر دهیم.

 

+ نوشته شده توسط امیر در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 13:26 |
کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند . پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .

يک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد : يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب .
 
کشيش پيش خود گفت : « من پشت در پنهان مي‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد . آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر مي‌دارد . اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست . اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوري خواهد شد که جاى شرمسارى دارد .»


مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت مي‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد . کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که مي‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد . با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن‌ها را از نظر گذراند .
 
کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد . سکه طلا را توى جيبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
 
کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگي ! پسرم سياستمدار خواهد شد !  »

 

+ نوشته شده توسط امیر در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 13:43 |

                      روز وصل دوست داران ياد باد

                   يادباد آن روزگاران ياد باد

ميرحسين

+ نوشته شده توسط امیر در پنجشنبه دوم مهر 1388 و ساعت 18:38 |